تبلیغات
زرتشت و ایران باستان {lang: 'fa'}

عیلامیان «2»




عیلامیان خود، سرزمینشان را هالتامتی می خواندند. اکدیان واژه هالتامتی را بر اساس قواعد زبان خود علامتو تلفظ می کردند و این واژه در تورات به صورت علام (Elam) نگاه داشته شده است. علامتو در زبان اکّدی به معنای سرزمین مرتفع است. در حقیقت سرزمین های نیمه کوهستانی غرب ایران که در بعضی جاها ارتفاع چندانی نیز از زمین نداشتند برای ساکنان جلگه های پست عراق کنونی سرزمین مرتفعی محسوب می شد. این نام تا سده ۱۳م پ.م به این ناحیه اطلاق می شده اما از آن زمان به بعد در سنگ نبشته های عیلامی و بومی آن را "انشان سوسنکا" یا سرزمین "انشان و شوش" نامیده اند؛ علت پیدایش این نام به ظاهر به قدرت رسیدن حکومت ایالت انشان بوده که بر نواحی اطراف نیز استیلا یافته بود.

در سنگ نبشته های دوران هخامنشی از انشان با عنوان انزان یاد شده است، اما بابلی ها و آشوری ها هنوز هم آن سرزمین علام می خواندند. هخامنشیان چون با ایالت اوژ (هوز) که قسمتی از کهکیلویه امروزی را شامل می شده همجوار بوده اند، سرزمین عیلام را به نام اوژ می خواندند و به همین سبب در متن پارسی سنگ نبشته های آنان هم هر جا که سخن از این سرزمین رفته، به صورت اوژ ثبت است. این واژه در نوشتار های ایلامی به دو صورت خوز و اوز خوانده می شده است.

مورخان یونانی گفته اند که در ناحیه خاوری شهر کنونی اهواز، مردمانی به نام اوکسی ساکن بوده اند. این واژه، یونانی شده «اوژ» است.

در زبان پهلوی، وازه «اوژ» پارسی به صورت «هووج» تلفظ شده است.

در زبان ایرانی باستانی تغییر حرف "ه" به "خ" معمول بوده که نمونه های آن را می توان در «هور زمیه» = خوارزم و «هور» = خور(شید) دید.

امروزه، نام های هالتامتی و اوژ، در واژگان ایالاتی چون ایلام و خوزستان (به معنی سرزمین خوز ها) نگاه داشته شده است.

عیلام از زمان های کهن روابط نزدیک با سومر داشت؛ روابطی که گاه دوستانه و زمانی خصمانه بوده است. دولت های کوچک عیلامی تقریبا همزمان با دولت های تازه سومر در هزاره سوّم پیش از میلاد پایه گذاری شدند. بسیاری از آنها را به نام می شناسیم؛ همچون: «آوان»، «آدامشول» (یا همان هالتامتی، به زبان عیلامی=عیلام)، «سیماش»، «باراخسه» یا «باراهشی»، «شوش» و ... .

«آوان» در سراسر دوره نخستین تاریخ، سرآمد شهرهای خاور زمین بود. شوش در آن زمان تنها از اهمیت تجاری برخوردار اما، سرنوشت سیاسی آن گره ای سخت با سرنوشت آوان خورده بود.

«آوان» همچنین یکی از شهرهای کهن ناحیه عیلام بوده که موقعیت آن بدست نیامده است؛ برخی بر این باورند که در شمال شهر شوش یا حتی در جنوب لرستان، نزدیک دزفول قرار داشته است.

دودمان آوان، نخستین دومان دوره تاریخی عیلام است. «پلی» (Peli) این دودمان را در ۲.۴۷۴ ق.م پی افکند. جانشینان او را که همگی عیلامی خالص بودند، تنها به نام می شناسیم. «تاتا»، «اوکو تاهش»، «هی شود»، «شوشون تارنا»، «ناپی ایلخوش» و «کیکو سیمه تمتی». البته این ها برای ما چیزی مگر مشتی اسم نیستند.

اما با هشتمین پادشاه از این دودمان، یعنی «لوهی ایشان»، و نیز جانشین او «هیشپ راتپ»، برای نخستین بار به روشنایی کامل تاریخ عیلام گام می نهیم. زیرا این دو پادشاه، هم دوره با یکی از جالب ترین شخصیت های روزگار باستان، یعنی «سارگن»، پادشاه اکّد (۲.۳۳۴ ۲.۲۷۹ ق.م) بودند.

او در پی دو حمله به کوهنشینان عیلامی، شهرهای بسیاری را به تسخیر خود درآورد. این گونه به نظر می رسد که «لوهی ایشان» شاه آوان، در جنگ با سارگن اکّدی کشته شده باشد، زیرا کمی بعد، «هیشپ راتپ» را می بینیم که خراجگذار جنگاور اکّد شده است و از آنجا که یک استوانه از سارگن در شهر شوش یافت شده است می توان گفت که شاید این شهر نیز به تسخیر پادشاه اکّد درآمده بود.

پس از درگذشت سارگن، دولت آوان نیز همچون دیگر شهر دولت ها، در برابر «ریموش» شاه تازه اکّد (۲.۲۷۹ ۲.۲۷۰ ق.م)، شورش کرد. کوهنشینان اگرچند در برابر ریموش دلیرانه درایستادند، اما او نیز همچون سارگن، فاتحی بزرگ بود و سرانجام توانست همه شورش ها را فرونشاند و حتی شوش نیز به دست رزم آوران ریموش افتاد.

احتمال دارد که «هِلو» شاه بعدی دودمان آوان، بمنظور رویارویی با قدرت امپراتوری اکّد، به «انشان» و «شریهوم» لشکر کشیده باشد، زیرا «مانیشتوسو» سوّمین شاه اکّد (۲.۲۷۰ ۲.۲۵۵ ق.م)، سپاهیان خود را به آن ناحیه فرستاد، و «هِلو» شاه شکست خورده عیلام را به اکّد برد.

در دوران پادشاهی «نارام سین» شاه اکّد (۲.۲۵۵ ۲.۲۱۸ ق.م)، شوش که همواره تحت تأثیر تمدّن سومر بود، به سرعت زیر تأثیر اکّد قرار گرفت؛ در این دوره، زبان اکّدی تا اندازه ی زیادی جای زبان عیلامی را می گیرد و حتی نام های افراد نیز به طور عمده، سامی می شود.

در دیگر نواحی عیلام بزرگ، زبان و فرهنگ بومی دست نخورده به جا ماند و دلیل آن، پیمانی است میان یک پادشاهی بومی، به احتمال زیاد «هیتا» شاه بعدی آوان، با «نارام سین»، که به زبان عیلامی نوشته شده است. این پیمان با یاری از خدایان گوناگون آغاز می شود و در پی آن، سوگندی می آید که متن آن چنین است: «دشمن نارام سین دشمن من، دوست نارام سین دوست من است». فرمانرای عیلامی آشکارا تابعیت خود از پادشاه اکّد را می پذیرد.

نارام سین که می دانست خدمت صادقانه در طی سال های دراز را چگونه پاداش دهد، «انام مونه»، شخصی را که پیش از آن تنها ایشاکو (فرماندار) ی شوش بود، «شاکاناکو» (فرمانروا) ی عیلام گرداند. شاید مقامی که وی رها کرده بود (فرمانداری شوش)، به دست عیلامی شایسته و با کفایتی به نام «پوزور اینشوشیناک» افتاده باشد. این شاهزاده که دوست داشت خداونان خویش را خشنود سازد، در آغاز سنگ نبشته های خود را به زبان اکّدی می نوشت، اما چندان نگذشت که در کنار زبان اکدی، زبان پیش از عیلامی را نیز به کار بست.

پس از چندی، شاید با مرگ یا برکناری «انام مونه»، پوزور اینشوشیناک را در مقام شاکاناکوی عیلام می بینیم. این سمت تازه که افزایش قدرت وی را نیز در پی داشت، او را به دست زدن به فتوحات خارجی کشاند. دور نیست که وی به نارام سین اعلام کرده که تنها به مطیع ساختن دست نشاندگانی می پردازد که از اطاعت خداوند اکّد سرپیچیدند.

او خود می گوید که چون «کیماش» و «هورتوم» به جنگ با او پرداختند، وی آنان را بشکست و «هوپ شانا» را را غارت کرد. از این رو به احتمال فراوان نارام سین فردی احتیاط کار بوده زیرا پوزور اینشوشیناک وارد سرزمین هایی شده بود که دست کم، به طور اسمی در قلمرو شاه اکّد قرار داشت. فرمانروای عیلام همچنین مدعی است که سی شهر دیگر را بگشود. از این شهر ها به «کاشِن» اشاره می کند که نخستین اشاره تاریخی به سرزمین کاسی ها است و «گوتو»، که به طور مسلم به تماس با گوتیان اشاره دارد.

غنایمی که از شهر های تسلیم شده گرفته می شد، شوش را توانگر ساخت و او، نیایشگاه تازه ای برای اینشوشیناک، خدای شهر شوش ساخت.

هنگامی که در اکّد، نارام سین جای خود را به «شارکالیشاری» (۲.۲۱۸ ۲.۱۹۳ ق.م) داد، فرمانروای عیلام با یک کینه جویی اعلان استقلال کرد. او با «زاهارا» یعنی سرزمینی که در گذشته، عیلام و براهشی را در برابر ریموش یاری داده بود، متحد گردیده و در آغاز پادشاهی شارکالیشاری، به سرزمین اکّد تاختن اورد. سپاهیان او تنها پس از رخنه در ناحیه «اوپیس» (در مرکز اکّد)، پس رانده شدند. پوزور اینشوشیناک که از این پیروزی جانی گرفته بود زیرا به سلامت بازگشتن از سرزمین پادشاه اکّد، شاه چهار بخش جهان را نمی شد کمتر از پیروزی دانست، بیدرنگ بعنوان جانشین «هیتا»، تاج شاهی اوان را بر سر نهاد.

در این میان، گوتیان نیز سر به شورش برداشتند. آنان نیز با نیرویی که درایستان در برابر آن امکان نداشت، به سرزمین های سومر و اکّد هجوم اوردند. شارکالیشاری دلیرانه کوشید تا جلوی این موج را بگیرد، اما کوشش های او سودی نبخشید و او خود، شکار گوتیان شد.

مقارن این روزها، عیلامیان و دودمان «آوان» نیز از صحنه تاریخ خاورزمین بیرون می روند. پوزور اینشوشیناک دوازدهمین و آخرین پادشاه آوان بود و با زوال ناگهانی او، این سرزمین در تاریکی فرو رفت. چنین می نماید که عیلام نیز همانند سومر و اکّد زیر موج گوتیان فرو رفته باشد.


ادامه مطلب