تبلیغات
زرتشت و ایران باستان {lang: 'fa'}

ایرج

فریدون بیش از پانصد سال بر جهان حكمرانی كرد. در زمان پیری جهان را بین سه فرزند خود ایرج، سلم و تور تقسیم كرد.

از کشور فریدون، سرزمین روم به سلم رسید و توران به تور سپرده شد و ایران بهره ایرج گردید. اما چون ایران از کشورهای دیگر آبادتر و زیباتر بود برادران بر ایرج رشک بردند و به جنگ او آمدند. 

فریدون نامه ای به سلم و تور نوشت که «فرزندان، مرا دیگر به تخت شاهی و گنج و سپاه نیازی نیست. آرزویم همه خشنودی و شادی سه فرزند است. ایرج که از وی دل گران بودید آرزومند دیدار شماست و نزد شما می آید. با آنکه کسی را نیازرده است برای خشنودی شما از تخت فرود آمده و بندگی شما را میان بسته است. ایرج برادر کهتر شما است، باید با او مهربان باشید و او را بنوازید و سر گرامی نکنید و چون چند روز بگذرد او را به شایستگی و تندرستی نزد من باز فرستید.» 

ایرج با تنی چند از همراهان بسوی برادران رفت. وقتی نزدیک آنان رسید سلم و تور با سپاهی گران پیش آمدند. ایرج به مهربانی، برادران را درود گفت و گرم در برگرفت. اما دل ایشان پُر کینه بود. با ایرج بدرون خیمه رفتند. 

سپاهیان چون برز و بالا و چهره فرزنده ایرج را دیدند خیره ماندند و با خود گفتند «سزاوار تخت و تاج ایرج است و شاهی او را برازنده است.» مهر ایرج در دل سپاهیان جای گرفت و نام او در میان لشکر پیچید. 

سلم بر سپاهیان نگریست. دانست که به مهر ایرج دل سپرده اند و از وی سخن می گویند. ابروان را پرچین کرد و با دلی پُر کین به خیمه درآمد و فرمود تا خلوتی ساختند. آنگاه با تور به رای زدن نشست و گفت «سپاه ما دل به ایرج سپرده است. وقتی با ایرج باز می گشتیم سپاهیان چشم از وی بر نمی داستند. چندین اندیشه داشتیم، اکنون اندیشه سپاه نیز برآن افزوده شد. تا دیده این سپاهیان در پی ایرج است دیگر ما را به شاهی نخواهند پذیرفت. اگر ایرج را زنده بگذاریم شاهی ما برقرار نخواهد ماند.»

همین شد كه سلم و تور كمر به قتل برادر ببندند و به زودی ایرج را كشتند. 

 



ادامه مطلب